تبليغاتX
s خوابهايِ يِک ديوانه دَر جَهانِ مُسَطَّح

غروب عزیز ما را دعوت کرد بازی تا در این وانفسای بی پستی کمی به پنج نفری که دوس داریم چند شبانه روز خصوصی با هم باشیم فکر کنیم. البته خب بعضی از این آدمها رو دوس داری همیشه در کنارت داشته باشی و بعضی فقط چند دقیقه ای برای پرسیدن چند سوال خصوصی. انتخاب از بین هزاران کسی که دوس داری چند شبانه روز با آنها باشی و قدم بزنی و گپ بزنی سخته ولی با کمال وسواس ۵ نفر از آنها رو انتخاب کردم.

۱- باشد و برایم بخواند و با لهجه شیرین حرف بزند:

۲- باشد و دیدش را در مورد جهان ببینم در چند روز شرایطی که برایش می سازم:

۳- باشد و چند سوال کلیدی بپرسم برود. خارج از قاعده بازی بود ولی ارزش چند دقیقه را دارد:

۴- باشد و بنشینم نگاهش کنم و هرازگاهی قدم بزنم و جمله ای بشنوم نه برای یادگیری برای گوشهایم:

۵- باشد و بخواند و یک حرکت خاص را چند بار بخواهم که تکرار کند:

اینها دعوتند:

حضوريات يک عدد بي محابا
رمزگشاييهاي بانو خانم ثابتي
تذکره شيخ ابوحليم حلماژي
نـرغال
بوسهل مراوي
يوزپلنــــگـاني که با من دويده اند
كام تلخ
گلشکــر
الـافـلـاز
سايه روشن خاطره هاي دلتنگي
صـنـدلي
غير ممکن است
خــرمـالو
يودوکاسيون
بانوي مهر افاضات مي فرمايند
ايستاده در رنگين کمان
راننده تاکسي
خاطرات يک ماه زده
سبکي تحمل ناپذير هستي
کافه انتهاي کوچه بن بست
!!-- حسّ يازدهـــــُــــم --!!
متولد سي اسفند
مســـافر کوچولو در اخترک 0098
آتشکده
کافه نادري
خـوابگرد
هيس
ميرزا پيکوفسکي
نـاخــانــا
وحشــــىــــىـــــی
گـاربـيـنـو
عمو يـــــودوك
کافه کلاسيک
موبيوس شبانه
ويارهاي آن پسر
قرباني نمره 14
آي کيو سس مايونزي
تمشک وحشي
زن بيقرار
in your arms
خلوتكده
سرباز صفر
ابرهاي عجيب غريب
دخترک اورژينال
افيونيات حورا
جعفرنامه
دنياي کوچک ديوانگي
شبيه زندگي
اينجا کسي نيست
به آرامي گذر کردن
سرمه
شکوفه هاي گيلاس
پيامبر ِ مهندس
بوته ي شمعداني
سن لورنزو
مرکز ثقل
تذکرهء ابن کَلغون مراغي
دروغگوي خوش حافظه
صفحات ايشان
چاي بخور غصه نخور
عصيان در 12 شب
گوريل خيلي خيلي فهيم
تير آهن 18
باغ بی برگی
که زن نبودی...اما
خلوت شبانه
قاف
روزنوشت های یک متهم زندانی
فصل پنجم
گاه نوشت هاي يک ژنرال
بندباز
خواب سگ هار
سارا پارسي
مونولوگهای بیخوابی
دیس ایگنوتیس

 

+ 88/04/23 لارسپیوا ******

کیک سفارش داده‌ام. دیوار را تزئین کرده‌ام. مهمانها را دعوت کرده‌ام. نوشابه زردا و نوشابه مشکیا با دوغ‌خوراشو تیک زدم. منم یه گوشه می‌شینم ساز می‌زنم. ۱۸ تیر هر سال برنامه‌مون همینه. سه سال پیش که وسط شام زین‌الدین زیدان با کله کوبید ماتراتزی رو آش و لاش کرد. ماءالشعیر لیمویی می‌خورم و کف مرتب می‌زنم. فسقلی تولدت مبارک.

+ 88/04/18 لارسپیوا ******

سگ گله ] سباستین [ نگاهی به دره و لشکر گرگها کرد و گفت: wow چقدر زیاد!

دوید و رفت پیش چوپان و گفت: WOQ WOQ یعنی حسنک کجایی؟

حسنک نگاهی به دره کرد و گفت: جمع کنیم بریم مرتع اونور آب. اینها نه تنها من و تو که مرتع را هم می‌خورند سباستین!. با عجله ی تمام، تمام گوسفندها رو سوار یدک‌کش تراکتور کرد. حفاظ بالای سر شوفر را انداخت و به تاخت به سمت مرتع سن‌دیه‌گو راه افتاد. سباستین به تنهایی به صف گرگها زد.

+ 88/04/16 لارسپیوا ******