تبليغاتX
s خوابهاي يِک ديوانه دَر جَهان ِ مُسَطَّح

صبح است دم دمای ظهر و من در چنین عصرهایی تمام شب را به خواب می روم. انگار این جهان که می چرخد و سارا به وقت گرینویچ انار دارد را من به وقت تو بیدارم. روز ندارد انگار شب، و شب ندارد انگار روز را كه هر كه تو را ديد خود را چه كند؟

جهان مي چرخد و سال، چندان توفيري ندارد كه كدامين است و چند است و چند از چند بگذشته يا آغوش كدامين باد است كه منم يا تن ِ كدامين آب است كه تو را در آغوش مي كشد و خاك، مهربان رفيقي ست كه قلبت را در آتش و آتش را در قلبت، توالي مي كند به متوالي.

عصر است شفق دميده و فلق در نوبت، كه باران به وقت تو مي بارد و چشم به نيّت ِ خط استوا نصف مي شود كه ببيند باز آيا تو همان نيمه ي گمشده ي كتابها هستي كه هي مي گويد و ترانه مي شود يا نه

شب است و هيچ چيز به وقت هيچ چيز ِ ديگر هيچ جايي را نمي چرخد و زمان، تعريف چرخش ثانيه ها مي شود و ثانيه معناي عبور زمان، و اين است آدمي. لطفا كمي بيشتر دقت شود.

كاش يك نفر قبراق تر از بقيه مي باشد را بلند شود و آب جوشيده را قهوه دم كرده بيدارمان كند بيشتر دور ِ هم باشيم. كاش.

و من با تو روي پل معلق قدم مي زدم و باران بي رويّه مي بارد و زمان علي السويه خيس خواهد شد.

+ 88/10/05 لارسپیوا ******

قاعده اين است كه اگر هر هفت تير شما به هدف نخورد و سنگ درشت دم دست نبود مي توانيد فحش دهيد

به من اصابت کنید لطفا!

 نعلبکی چینی طرح گلسرخ و ترجیحات عرفانی

 آفتابه مسی با تربیعات ربانی[گل تاریخی لیونل مسی به ختافه حتی]

 به من اصابت کنید لطفا!

 تصاویر گلسرخ با صدای آندرانیک جعفرقلی اف مونتاژ شده با  تصویر هوایی از خانه خدا با شعائر سبحانی و عشایر سلطانی

 به من اصابت کن رفیق!

لطفاً ً ً

 افشره ی گلسرخ با تاثیرات اروتیکی

 من قامتم رفیع و چین و چروکم در حال رفع ِِ ترفيعات و افزايش قوا هم لطفا

 به من اصابت شو رفيق!

 چاي صبحدم با گلبرگ ِ گلسرخ با اشعار اجتماعي

شليك كن رفيق!

شليك كن رفيق!

و براي شكلكهايي كه براي اصابت هاي خطا رفته در مي آورم مواخذه كن مرا.

عصر است. من هستم. زرشك پلو با مرغ هم هست. دوغ هست. نسكافه تمام شده است. اخبار ورزشي شليك مي كند. ناصر حجازي هم، بستري هم هست. همه چيز سر جاي خود، خود به خود، خود هست. خودكار هم هست ولي من كيبورد را ترجيح داده ام و اين است  يك نوع ترجيحات عرفاني. من وايرلس هستم رفيق يعني دهكده اي در عدم ولي جهاني. به من اصابت شو پهلوان. با رسم و قاعده لطفاً ً ً  ً ً

سوراخهايم را مي شمارم. يك سوراخ براي گلوله ي تو كم دارد پهلوي چپم. مرا براي شكلكهايم مواخذه كن رفيق.

و امّا شش از هفت بگذشته بود و حسنك وزير براي گلوله ي پاياني هشدار مي داد و دنده هايش را مي خاريد.

پ.ن۱: حسنك وزير تني داشت چون سيم سپيد و به شدت فحش خورش ملس بود در آن لحظه كه از طناب آويزان بود.

پ.ب۱: سير تكاملي ناخودآگاه خرگوشي يك انسان

+ 88/09/24 لارسپیوا ******

در هر دو راهي مسيري هست كه به آرامش يا افسوس شما ختم مي شود. وقتي در انتهاي راه هيچ افسوسي در كار نباشد تمام راهها به آرامش ختم مي شوند. البته خب درك چنين موضوعي در ابتداي دو راهي بسيار سخت به نظر مي رسد و خب چون در واقع سخت هم هست بيشتر از اين بحث نمي كنم.

+ 88/09/23 لارسپیوا ******

من به طرز دردآوری، ديشب. من به طرز دردآوري متوجه شدم، ديشب. ومن به طرز دردآوري متوجه شدم كه پلنگها مذاكره پذير نيستند، ديشب. و من يك شب در بي خبري از تو خوابيدم به اميد مرثيه براي پلنگهايي كه گمان مي كنم مذاكره پذير نيستند، ديشب. و من به كاشت دندانهاي گوشتخوار مي انديشيدم زير لحاف و اينكه برادران برّه، برَه اند و پلنگها مذاكره پذير نيستند، امشب. و از اين پس من به طرز دردآوري به مذاكره با وحوش نخواهم انديشيد با خنجري در دست و انگشت بر ماشه كه چنگال بر ماه مي زند زخمهايم به طرز دردآوري، هر شب.

پ.ن۱: من به طرز دردآوری در داوری کم می آورم، ديشب

+ 88/08/14 لارسپیوا ******

از حلقوم شب، سخت

می گذرم چون تکه استخوانی

از حلقوم ِ سخت ِ شب

پایین، نگاه ِ بالادست

بالا، سگی که در ارتفاع استخوان روز

لیس می زند،  برجستگی ِ نرم ِ حلقوم ِ شب را

و من

در دالانهای حلقوی شکل ِ شب پایین می روم

و سگ

زاده می شود

و صدای سگ

نگهبان گله می شود

+ 88/07/17 لارسپیوا ******

عاشقی شیوه ی رندان بلا کش باشد

من نه رندم نه بلاکش چه کنم؟

نه عقابم نه کبوتر چه کنم؟

+ 88/06/20 لارسپیوا ******

هجرت از دیاری به دیاری و من نمی دانم در دیار جدید دهکده جهانی در چه حال است و شاید زمان ببرد تا خوابی از دیوانه در این جهان مسطح در این جا نقش ببندد. باقی بقای نَفَس یاران است که درگاه نظرات را می بندم تا هر که فحش ویژه دارد خصوصی بفرستد.

 دوستدار شما دیوانه

پ.ن: این قاعده شامل بقیه تارنماهای من هم می شود.

+ 88/06/08 لارسپیوا ******

سلولهای ریز

       بودای کوچک

          مجسمه ي بزرگ

      اندام متوسط

 دماغ ِ کشیده

پرتره ی تنهایی. های هایی

من در آغوش ِ مادر

های های

پستان به دهان گرفتن آموز  

پ.ن: پسر گيسو طلا. ابتداي مبتلا   

+ 88/06/06 لارسپیوا ******

ما را که در عشق از اسب دونده تر

از خر لگنده تر

از سار پرنده تر

از غوک جهنده تر

و از آقا پلیس مهربان شلیک کننده تر بودیم

ما را چه می شود؟

+ 88/06/02 لارسپیوا ******

رفیق بغض می شود گلوی بیقرار من.
+ 88/05/16 لارسپیوا ******