تبليغاتX
s خوابهايِ يِک ديوانه دَر جَهانِ مُسَطَّح

من به طرز دردآوری، ديشب. من به طرز دردآوري متوجه شدم، ديشب. ومن به طرز دردآوري متوجه شدم كه پلنگها مذاكره پذير نيستند، ديشب. و من يك شب در بي خبري از تو خوابيدم به اميد مرثيه براي پلنگهايي كه گمان مي كنم مذاكره پذير نيستند، ديشب. و من به كاشت دندانهاي گوشتخوار مي انديشيدم زير لحاف و اينكه برادران برّه، برَه اند و پلنگها مذاكره پذير نيستند، امشب. و از اين پس من به طرز دردآوري به مذاكره با وحوش نخواهم انديشيد با خنجري در دست و انگشت بر ماشه كه چنگال بر ماه مي زند زخمهايم به طرز دردآوري، هر شب.

پ.ن۱: من به طرز دردآوری در داوری کم می آورم، ديشب

+ 88/08/14 لارسپیوا ******

از حلقوم شب، سخت

می گذرم چون تکه استخوانی

از حلقوم ِ سخت ِ شب

پایین، نگاه ِ بالادست

بالا، سگی که در ارتفاع استخوان روز

لیس می زند،  برجستگی ِ نرم ِ حلقوم ِ شب را

و من

در دالانهای حلقوی شکل ِ شب پایین می روم

و سگ

زاده می شود

و صدای سگ

نگهبان گله می شود

+ 88/07/17 لارسپیوا ******

عاشقی شیوه ی رندان بلا کش باشد

من نه رندم نه بلاکش چه کنم؟

نه عقابم نه کبوتر چه کنم؟

+ 88/06/20 لارسپیوا ******

هجرت از دیاری به دیاری و من نمی دانم در دیار جدید دهکده جهانی در چه حال است و شاید زمان ببرد تا خوابی از دیوانه در این جهان مسطح در این جا نقش ببندد. باقی بقای نَفَس یاران است که درگاه نظرات را می بندم تا هر که فحش ویژه دارد خصوصی بفرستد.

 دوستدار شما دیوانه

پ.ن: این قاعده شامل بقیه تارنماهای من هم می شود.

+ 88/06/08 لارسپیوا ******

سلولهای ریز

       بودای کوچک

          مجسمه ي بزرگ

      اندام متوسط

 دماغ ِ کشیده

پرتره ی تنهایی. های هایی

من در آغوش ِ مادر

های های

پستان به دهان گرفتن آموز  

پ.ن: پسر گيسو طلا. ابتداي مبتلا   

+ 88/06/06 لارسپیوا ******

ما را که در عشق از اسب دونده تر

از خر لگنده تر

از سار پرنده تر

از غوک جهنده تر

و از آقا پلیس مهربان شلیک کننده تر بودیم

ما را چه می شود؟

+ 88/06/02 لارسپیوا ******

رفیق بغض می شود گلوی بیقرار من.
+ 88/05/16 لارسپیوا ******

با عرض معذرت اينجا كمي هوا با عرض معذرت اين گرم ِ بي هوا را كه آخ آخ با عرض معذرت گرم است.

با عرض معذرت ما گيشه بليط شديم و تو با عرض معذرت.

با عرض معذرت عنوان عشق را با عرض معذرت.

اينك هوا و دشت با عرض معذرت.

انگشت روي آنجاي كيبورد كامپيوتر كه نه با عرض معذرت رايانه را همه مان با عرض معذرت.

با عرض معذرت اتوبوس عمومي و كمي ملايمتر با عرض معذرت تاكسي و با عرض معذرت.

ذرت بو داده با عرض معذرت. صبحانه معذرت. فردا به وقت صبح گرينويچ با عرض معذرت.

عذر مرا به بزرگواري روح بلند خود با عرض معذرت.

من روح منكسر با عرض معذرت.

دريا، دمن، سواره، پياده، از آيين سالكان با عرض معذرت.

اينجا هوا آخ آخ برف است و سرد و كمي با عرض معذرت.

+ 88/05/03 لارسپیوا ******

33 هم تمام شد در اين لحظه. رفتيم تو 34( صداي سرفه)

+ 88/05/01 لارسپیوا ******

غروب عزیز ما را دعوت کرد بازی تا در این وانفسای بی پستی کمی به پنج نفری که دوس داریم چند شبانه روز خصوصی با هم باشیم فکر کنیم. البته خب بعضی از این آدمها رو دوس داری همیشه در کنارت داشته باشی و بعضی فقط چند دقیقه ای برای پرسیدن چند سوال خصوصی. انتخاب از بین هزاران کسی که دوس داری چند شبانه روز با آنها باشی و قدم بزنی و گپ بزنی سخته ولی با کمال وسواس ۵ نفر از آنها رو انتخاب کردم.

۱- باشد و برایم بخواند و با لهجه شیرین حرف بزند:

۲- باشد و دیدش را در مورد جهان ببینم در چند روز شرایطی که برایش می سازم:

۳- باشد و چند سوال کلیدی بپرسم برود. خارج از قاعده بازی بود ولی ارزش چند دقیقه را دارد:

۴- باشد و بنشینم نگاهش کنم و هرازگاهی قدم بزنم و جمله ای بشنوم نه برای یادگیری برای گوشهایم:

۵- باشد و بخواند و یک حرکت خاص را چند بار بخواهم که تکرار کند:

اینها دعوتند:

حضوريات يک عدد بي محابا
رمزگشاييهاي بانو خانم ثابتي
تذکره شيخ ابوحليم حلماژي
نـرغال
بوسهل مراوي
يوزپلنــــگـاني که با من دويده اند
كام تلخ
گلشکــر
الـافـلـاز
سايه روشن خاطره هاي دلتنگي
صـنـدلي
غير ممکن است
خــرمـالو
يودوکاسيون
بانوي مهر افاضات مي فرمايند
ايستاده در رنگين کمان
راننده تاکسي
خاطرات يک ماه زده
سبکي تحمل ناپذير هستي
کافه انتهاي کوچه بن بست
!!-- حسّ يازدهـــــُــــم --!!
متولد سي اسفند
مســـافر کوچولو در اخترک 0098
آتشکده
کافه نادري
خـوابگرد
هيس
ميرزا پيکوفسکي
نـاخــانــا
وحشــــىــــىـــــی
گـاربـيـنـو
عمو يـــــودوك
کافه کلاسيک
موبيوس شبانه
ويارهاي آن پسر
قرباني نمره 14
آي کيو سس مايونزي
تمشک وحشي
زن بيقرار
in your arms
خلوتكده
سرباز صفر
ابرهاي عجيب غريب
دخترک اورژينال
افيونيات حورا
جعفرنامه
دنياي کوچک ديوانگي
شبيه زندگي
اينجا کسي نيست
به آرامي گذر کردن
سرمه
شکوفه هاي گيلاس
پيامبر ِ مهندس
بوته ي شمعداني
سن لورنزو
مرکز ثقل
تذکرهء ابن کَلغون مراغي
دروغگوي خوش حافظه
صفحات ايشان
چاي بخور غصه نخور
عصيان در 12 شب
گوريل خيلي خيلي فهيم
تير آهن 18
باغ بی برگی
که زن نبودی...اما
خلوت شبانه
قاف
روزنوشت های یک متهم زندانی
فصل پنجم
گاه نوشت هاي يک ژنرال
بندباز
خواب سگ هار
سارا پارسي
مونولوگهای بیخوابی
دیس ایگنوتیس

 

+ 88/04/23 لارسپیوا ******