تبليغاتX
s خوابهايِ يِک ديوانه دَر جَهانِ مُسَطَّح

یک مشت خاک سرخ

دانه‌هایش را می‌شمارم

سیگار می‌کشم

دارم به این می‌اندیشم که می‌شود رفت پاریس و پشت سر روی همه مناره‌ها خاک پاشید

یا رفت روستای دوردستی به تمام بچه ها فلش گت و ویندوز ۷ آموزش داد

یک مشت خاک سرخ در مشتم

قاه قاه می خندم

و کارهای فردای این سرزمین را در سررسید رومیزی مارک می کنم

همسرم می‌گوید: صبحانه فردا پنیر با گردو بپیچم برایت؟

تلویزیون تصاویر خشن نشان می‌دهد

خاموش می‌کنم

به پای رایانه می‌آیم

یک بوسه به تو می‌فرستم

می‌خوابم

فردا صبح یک مشت خاک در مشت و سیگاری بر لب به خانه برخواهم‌گشت و کارتون عصر یخبندان تماشا خواهم‌کرد

+ 88/03/31 لارسپیوا ******

 

**من در حال بارگذاری هستم**

مرا دانلود کن. به جان مادرت زهرا مرا دانلود کن. من چیزی برای از دست رفتن نیستم. من چیزی برای از دست دادن نیستم. من چیزی برای از دست دادن ندارم حتی. مرا از هر جهت که دوست داری دانلود کن. روزگار آن نیست که تو هستی. و روزگار این روزها انگار آن نیست که من. مرا پایین بیاور و روی گرده های من بارگذاری کن. مرا صبور باش. مرا صبر کن مرا دانلود کن. به جان مادرت زهرا بیا و مرا از دست دادنم را به جای روزگار کودکی‌ها دانلود کن. های های!! صبوری می‌کنم. گویی من پاره‌ای از تاریخم. تاریخ را پاره کن. مرا دانلود کن و لای کتابهای تاریخ جفتک بینداز. مرا جفتک کن. مرا جفتک کن ناکس. مرا جفت جفت به جفتک دانلود کن. اصلا هر کاری دوست داشتی همان کن. ببین رفیق حتی اگر صلاح نبود مرا دانلود نکن. من به تنهایی یک حماسه‌ام لازم نیست تو خر کنی مرا. حالا!دختر موطلایی بیا تا باهم برقصیم. دختر شورت قهوه‌ای تو هم بیا برقصیم. اصلا صبح است شادمانی بی‌داد می کند بیایید بدجور برقصیم. من که رفتم روی صحنه ولی تو جان مادرت لیلا بیا تا باهم برقصیم.

+ 88/03/28 لارسپیوا ******

قلاده به گردن که به هر سوی کشانیم

قلاده تو مگشای که ما راه ندانیم

در این حقیقت که کسی از سگهایی که گربه ها را می‌خورند خبر ندارد هیچ گربه ای شک ندارد. در مورد اینکه کسی از قلاده‌هایی که کار قطب‌نما را می‌کند خبر ندارد هم کسی شک ندارد. اصولا صحبت در مورد قلاده بسیار است. اینکه هر قلاده‌ای نهایتا به یک طناب ختم می‌شود و اینکه انتهای طناب مطمئنا دست نگهبان همان سگ است که نگهبان باغهای بی‌حصار و بی‌دیوار بودند روزی. اینبار سخن از عشق نیست. اینکه مرا به هر سوی کشی کشیده می‌شوم. نه! کسی از عشقهای این سرزمین خبر ندارد. سخن در مورد قلاده بسیار است و من حتی نمی‌گویم که طناب را شل کن یا قلاده بگشا و مرا به بیابان رها کن. نه! من راه نمی‌دانم. قلاده نگهدار که مرا ریش سپید است و کودکان را پای بند بهتر. کسی از سگهای اینجایی خبر ندارد و من دارم به جشنواره کن می‌اندیشم. جایی که کسی به گربه های اینجایی نخلهای آنجایی می‌دهد. ساز را در آغوش می‌گیرم به یاد تو می‌خندم با چشمهایی که می‌گریند.

+ 88/03/15 لارسپیوا ******

همیشه برایم جالب بوده که این غول‌پیکر سنگین با دویست سیصد مسافر که از زمین کنده می‌شود و آدمها با اینهمه آمال و ذهن و شعر و حرف و آرزو می‌روند لای ابرها و بر فراز اقیانوسها و کوهها را از آن بالا می‌بینند تنها و تنها به کمک یک مشت نیمه هادی‌ها و ارتباطات الکترونیکی آن بالا پرسه می‌زنند. هر بار که سوار هواپیما می‌شوم بعد از اوج گرفتن فکر می‌کنم که این خوب است که هنوز ما به صورت یک نقطه روی یک صفحه رادار دیده می‌شویم. دیروز لابلای بازی چین – ایران سری به یکی از کانالهای فرانسوی زدم و خبر قطع شدن ارتباط یک هواپیمای فرانسوی با رادار مرکز هواپیمایی برزیل را شنیدم. حقیقتش موضوع برایم آنقدر جالب بود که یادم نمی‌اید کی به آخر بازی ایران سر زدم. هر کانالی که خبر مربوط به این اتفاق تمام می‌شد کانال دیگری را انتخاب می‌کردم. تا جایی که سر از کانالهای عربی زبان در آورده بودم. اینکه 228 نفر مسافر از ریودوژانیرو سوار هواپیما می‌شوند و هنوز هزار کیلومتر نپیموده دچار صاعقه می‌شوند و ارتباطشان با رادار قطع می‌شود و دقایقی بعد جشن کوسه ها. اگر به تعادل جهان نگاه کنیم چیزی از وزن جهان کم نمی‌شود در مجموع. کوسه ها آدمها را می‌خورند. هواپیما در قعر اقیانوس آرام آرام تجزیه می‌شود یا اگر هم نمی‌شود بخشی از اقیانوس می‌شود. کوسه‌ها چاقتر از آنچه هستند می‌شوند. کیفها و ساکها و یک مشت کاغذ و شناسنامه و گذرنامه که از آن لحظه دیگر هیچ ارزشی ندارد که آنهم یا حل می‌شود در آب و یا نمی‌شود. دلم برای اینهمه افکار تنگ می‌شود یا اینهمه ذهن یا بخشی از لذتها که در برزیل برده شده یا بخشی از لذتها که هنوز به پاریس و سنت اتین موکول شده بودند. حقیقتش فیزیک حرفی برای این یک مورد ندارد. این که اینها چه می‌شود. آیا قبل از آنکه فرصت حل شدن در آب را پیدا کنند به بخشی از لذتهای کوسه تبدیل می‌شوند یا اصلا افکار در آب حل می‌شوند یا نمی‌شوند. یک نخ سیگار دیگر روشن می‌کنم. هر چند هیچ جای متن اشاره نکرده بودم که یک نخ سیگار قبل از آن دستم بوده است. کانال را عوض می کنم. افشین قطبی متفکرانه ساعت را نگاه می‌کند. شرط می‌بندم که هیچ از کدام از بازیکنان دو تیم از سقوط این هواپیما خبر ندارند. چون خبر داغ است و من هنوز فکر می‌کنم که یکی از مسافران همان هواپیما هستم. مسافری که ردیف وسط نشسته و هنوز لذت رقص سامبا و همآغوشی با آن دختر قهوه‌ای سوخته در میدان ریو را مزه مزه می‌کند. 

پ.ن1: همین الان که دارم می نویسم یعنی 16:07 لاشه هواپیما را برزیل پیدا کرده‌است. هر چند که هنوز فرانسه تایید نکرده که آیا همان هواپیما هست یا نه!

+ 88/03/12 لارسپیوا ******

روزگاری ما جولان می‌دادیم و جهان نظاره می‌کرد. این روزها جهان می‌تازد و من با چشمان گرد‌شده نگاه می کنم که یعنی چه؟

پ.ن۱: امروز از صبح تا ظهر طراحی می کردم. لارسپیوای عزیزم با خود برداشت و برد. به زودی اسکن و آپ میکنم.

+ 88/03/07 لارسپیوا ******

خفته در خاطر ِ من روی شکیبای تو بود

پ.ن۱: این مصرع بامدادی، مطلع پست بعدی ست که هی می گوید نخواب. من می خوابم تا مصرع دوم نیامده. تو که بیداری بساز.

+ 88/03/03 لارسپیوا ******

از بطن چپ ِ من تا دهلیز راست ِ تو، فاصله‌ی خیسی‌ست که بیرحمانه عشق نامیدندش.

با اینحال قطره های خیس از چشم ِ چپ و راست تا سطح مسطح خاک، بالا بلندیهای گونه‌های چپ و راست را باید طی کنند اگر قائم ایستاده باشی مرد!

 

 

 

از دهلیز چپ تو تا بطن راست من، فاصله‌ایست خیس از بیرحمانه‌ترین جمله هایی که آنها.

 

 

 

از بطن من تا بطن تو، فاصله‌ها را پر می‌کند مادر با بند ِ ناف، نگران نباش!

تو با یک قطره اشک به خاک وصل می‌شوی و من در دایره‌ی نام تو گیج می‌زنم از چپ و راست.

 

 

پ.ن1: همیشه خوشحالم که امروزمی‌شود و می‌توانم از طریق خطوط ِ آقای گراهام بل، تولد خواهرم رو بش تبریک بگم. که دورترین خاطره‌ی من از تولد یک شخص است. روزی که من 4 سال و 305 روزه بودم.

 

+ 88/03/01 لارسپیوا ******

ساعت، 21 را اعلام می‌کند

من تو را اعلام می‌کنم

همین

 

شبانه راهی کوچه‌ها می‌شوم

کوچه ها مرا اعلام می‌کنند

همین

 

نزدیکتر می‌شوم بوسه‌ای بر چشمانت

چشمانت، ساعت را اعلام می‌کند

همین

 

ساعت، 21 را اعلام می‌کند

تو مرا اعدام می‌کنی

همین

+ 88/02/24 لارسپیوا ******

حوصله‌ی نوشتن ندارم ولی تنم می‌خارد. یه بازی یه طرفه راه انداختم با فکری که بعد از مچایته* با یکی از عزیزان به ذهنم رسیده. جواب سوال زیر را در یک خط بنویسید و در صورتیکه تمایل دارید جوابتان در همین پست اضافه شود عدد ِ "۱" را به آخر کامنت اضافه کنید

*- مچایته:[به ضم میم و کسر یا] چت کردن. مسنجربازی. صحبت مجازی. یه جور صحبت بدون چشم تو چشمی

سوال: جسم چیست؟

جوابها:

۱- آبستنیوس : چیزی که در صورت عدم اعتقاد صاحبش به روح با مسوولیت سنگین تری مواجه می شود. از لحاظ احوالپرسی

۲- فائزه : قالبی که توش قرار میگیری تا یک سری کارهایی کنی که باید و بعد از مدتی از این قالب تهی خواهی شد .

۳- خانم ثابتی : اصلا می گفتی پایتخت بورکینافاسو چیه. مگه تو یک خط این جسمه جا می شه. من با فونت یک می نویسم که جابشهزشته این شکلکا خانم ثابتی جون. استغفرالله.[ثابتی جان! نوک موس رو روی شکلک ارسالیت نگه دار].جسم یک ظرفه که گاهی بخاطر مس بد رنگ و زمختش، غزال کباب توش شامي حقير مي شه و گاهي سيلور درخشاني كه آش شور و ترش شله قلمكارتوش بيش از لياقتش اشتها بر انگيز. گاهي هم يك ماهيتابه ي تخت و مهربون يك قهوه خونه است كه به اندازه ي صبح و نيمروي خوشمزه ي توشه و مداوم به راننده هاي خسته نيمه راههاي سفر مي خنده.

۴-  میکائیل: وب سخیف و خزعبلات جفنگ سطح پایین--تو و همه اون لینکات همتون فقط هرزه جنسی هستید-- من سالها پیش در جسم خود به قتل رسیدم همچون بچه های سقط شده، روحم سقط شد بعد از اینکه ارابه نور  نطفه ی مرا پرت کرد به درون سیاهی. از آب های تیره رشد کرد روح من و هنوز کاملا حقیقی نشده بود که سقط شد تا این حقیقت متولد نشود و این تقدیر دردناک توضیح داده نشود؛ این توضیح هراس آور که تو ثمره بی اعتنایی خدا هستی، محصول کینه خدا، این حقیقت اما نباید توضیح داده شود، چرا که اثبات می گردد آن حک شده هرگز امید نبوده است و ندیده می گرفت هر گونه تصاویر حک شده امید را، چون ندیده گرفته شدن کودکی که سقط می شود برای این که انکار شود که وجود داشته و حالا من آنقدر مخوف و چندش آور هستم که حتی یک لبخند تمسخر آمیز کوچکت می تواند به بهای بهشت رفتنت تمام شود شک داری؟

۵- ح.ا بینقطه : چیزی که همه ی آشغال های ِ درونی ِ کسی به اسم ِ "من" را به دوش میکشد

۶- مریمی : جسم دقیقا جایی است که وقتی می خارد آدم برایش مسابقه ی یکطرفه راه می اندازد

۷- آرش : چون نیک بنگری آدمی چیزی نیست مگر دستگاهی دقیق و ابتکاری که با کارآمدی تمام شراب ارغوانی شیراز را به پیشاب تبدیل می کند 

۸- زری بلا : به نام خدا---جایزه م داره؟

۹- نسیم : یه کوله بار برای روح یه کوله بار سنگین از گوشت و و استخوان رگ و پی. یه سفره باز برای چریدن چشم های زنانه و مردانه. قفس

۱۰- نیوشا : بسم الله الرحمن الرحیم،به نام خدا، اینجانب نیوشا . . .، فرزند عباس با شماره ی سجلی 358... ، صادره از تهران و با اصلیت هموطنان ایرانی در استان مرکزی، ساکن خیابان ششم یکی از خیابون های با کلاس تهران و دانشجوی رشته ی فیزیک از هر نوعش باید خدمتتون عرض کنم که هنوز درسمون به اینجا ها نکشیده.....

۱۱- وحید : محتمل است جسم همان چیز باشد. همان مجموعه‌یی از ذرات چیز که وقتی روح بدرود می‌کند، اضمحلال حاصل می‌شود و اشمئزاز. جسم عصاره‌ی قصور است و جرثومه‌ی فساد. هر کس جز این گفت خدا چیزش کند.

+ 88/02/20 لارسپیوا ******

دکتر با صدای دعوای منشی و بیمار به بخش انتظار وارد شد.

-     چه خبر شده خانوم زنگولیان!(فامیلی منشی بود)

-    چیزی نیست آقای دکتر. این خانومه بود که دندونشون سه کاناله بود هفته پیش پولشو داده بودن ولی خب تو رادیوگرافی مشخص شد چهارکاناله هستش حالا باید 15 تومن دیگه پرداخت کنند که میگن ندارم بعدن میارم.

-     خب یه چیزی گرو بگیرین موقع پرداخت تحویل بدین اینکه دعوا نداره. خانوم شناسنامه تون همراتونه؟

-     نه آقای دکتر

-     پس لطف کنین انگشترتونو گرو بذارین بعد از پرداخت تحویل بگیرین

-     بدله آقای دکتر

-     خب. پس بفرمایین اتاق جراحی انگشتتونو گرو بذارین. یکی از انگشتاتون که زیاد به کارتون نمیاد. ما اینجا سیستم پیشرفته پیوند انگشت هم داریم. فقط هزینه ی پیوند به عهده ی خودتونه. بیمه تکمیلی دارین؟

-     بعله متوجه ام. شما دقیقن دارین طبق سوگندنامه ی سقراط عمل می‌کنین.

 

پ.ن1: این دندان سه کاناله‌ی من که عملیات فیلینگش از 10 روز پیش شروع شده دیروز مشخص شد چهارکاناله هستش. خانوم دکتر در حالیکه توربین روی دندونم می‌چرخید اشاره فرمودند که 15 تومن دیگه بپردازم و من با حرکت سر چیزی گفتم که هیچ یک از حروف الفبا درست ادا نشد ولی در کل منظورم این بود که باشه. بعد از اتمام عملیات در حالیکه تشکر می‌کردم فرمودند که هنوز پر نکردن و باید 6 روز دیگه بیام تا یک میلیمتر دیگه بیارن بالا دندونمو و تاج بذارن براش. گفتم خانوم دکتر مگه این پادشاس که تاجگذاری بخاد پر کنید بره. گفت این به صلاحته در عوض یه دندون سالم داری. و من این دفعه با دهان بدون توربین و پنبه و گاز گفتم باشه. فرمودن در ضمن هزینه ش یه چیزی در حدود ۷5 تومنه که دو هفته بعد از تاجگذاری میشه پرش کرد. گفتم: خانوم دکتر آندوسکوپی معده نمیخاد برم؟ هر دو خندیدیم . بیرون آمدم و چون پول همراه داشتم به همراه انگشتم به سمت منزل راه افتادم.

+ 88/02/17 لارسپیوا ******